دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
352
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
ميرداماد ، وجود داشتند و سيد احمد علوى صاحب شرحى بر شفاى ابن سينا و آثارى در تفسير و توجيه تفكر استادش است . از يك نفر ديگر هم بايد اسم برد ، ملا خليل قزوينى كه يكى از علماى محترم زمانه خود بود و يكى از بهترين تفاسير اصول كافى كلينى را از خود به يادگار گذاشت و نيز زلالى خوانسارى يكى از معروفترين شعراى عصر صفوى ، قطب الدين اشكورى مؤلف تاريخ سترگ فلسفه به زبان فارسى با عنوان محبوب القلوب كه تاكنون نشر انتقادى نيافته و شخصيتهاى كمشهرتى همچون احمد بن زين العابدين علوى عاملى جيلى و ميرزا محمد قاسم بن محمد عباس ( متوفى 1098 / 7 - 1686 ) كه مكتب ميرداماد را ادامه داد و رسالهاى در باب خلقت جهان نوشت كه راجعبدان با ملاصدرا هم به مكاتبه پرداخت و شرحى درباره قبسات ميرداماد رقم زد . تلفيق و تركيب عناصر ابن سينائى و اشراقى در آثار ميرداماد كاملا به چشم مىخورد و در آثار مبلغان صادق انديشههاى اين استاد هم به خوبى نمايان است « 1 » . ميرزا ابو القاسم فندرسكى مير فندرسكى همدوران و يارغار ميرداماد و شيخ بهائى چندان شناخته نيست و چندان محل توجه و بررسى قرار نگرفته و تا زمان ما به صورت يكى از شخصيتهاى متفكر مرموز دوره صفويه باقىمانده است . او در كنار ميرداماد و شيخ بهائى يكى از استادان بهنام اصفهان و يكى از محترمترين افراد در محافل مذهبى و دربار بود . زندگى پر از سادگى و زهد و تقوا داشت و يكى از وابستگان به عرفان عملى بود كه زندگى شخصىاش قابل مقايسه با شيوخ برجسته قديمى عرفان ايرانى است « 2 » . بارها به هند سفر كرد و بارها از سوى جوگىهاى هند و متفكران مسلمان مورد تكريم قرار گرفت . گفتهاند كه هميشه درحال سيروسفر بود ، ولى بخش اعظم زندگى خويش را در اصفهان گذراند و به آموختن فلسفه ، رياضيات و طب پرداخت . ميرفندرسكى به سبب رفتار صوفيانه و دانش باطنى صاحب كرامات بود و گاه اتفاق مىافتاد كه بطور همزمان در دوجا حضور مىيافت . انتساب اين نوع صفات به دو در شناخت شخصيت وى بسيار مهم مىتواند بود . شهرت او حتى پس از مرگش هم فراموش نشد چون وقتى كه او در سال 1050 / 1 - 1640 در اصفهان دار فانى را وداع گفت در گورستان معروف تخت فولاد ، نه در يك قبر معمولى ، بلكه در قبرى كه
--> ( 1 ) - نگاه كنيد به شيرازى ، الشواهد ، ص 93 از مقدمه مصحح . ( 2 ) - تبريزى ، ريحانة الادب ، جلد 3 ، ص 2 - 231 ؛ هدايت ، رياض العارفين ، ص 276 .